ما خانه بدوشان غم سيلاب نداريم!
يک چشم زدن وقت می ناب نداريم!
تا شيشه ببالين نبود خواب نداريم!
تا بوسه چند از لب پيمانه نگيريم!
چون شيشه خالی بجگر آب نداريم!
در روز حريفان دگر باده کشانند!
ماييم که می در شب مهتاب نداريم!
از حادثه لرزند بخود قصر نشينان!
ما خانه بدوشان غم سيلاب نداريم!
در دايره بی سببی نقطه محويم!
هرگز خبر از عالم اسباب نداريم!
تا شيشه ببالين نبود خواب نداريم!
تا بوسه چند از لب پيمانه نگيريم!
چون شيشه خالی بجگر آب نداريم!
در روز حريفان دگر باده کشانند!
ماييم که می در شب مهتاب نداريم!
از حادثه لرزند بخود قصر نشينان!
ما خانه بدوشان غم سيلاب نداريم!
در دايره بی سببی نقطه محويم!
هرگز خبر از عالم اسباب نداريم!
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۱ ساعت 23:13 توسط Chap-Dast
|
و گهگاهی دو خط شعری ،که گویای همه چیز هست و خود ناچیز...